لسان الملك سپهر
1827
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خود آورده نعيمان را بديشان سپرد و بها گرفت . هر چند نعيمان فرياد برآورد كه من عبد نيستم و آزادم ، گفتند : خبر تو را شنيده ، و حيلت تو را دانستهايم و او را با خود ببردند . از پس او چند تن برفتند و او را بازآوردند . و چون اين قصّه به حضرت رسول برداشتند لختى بخنديد . ديگر مخرمة بن نوفل نابينا بود يك روز فرياد كرد ، كيست مرا به جائى رساند كه در آنجا بول توانم كرد ؟ نعيمان گفت : اينك من حاضرم و دست او را گرفته ، و به كنار مسجد آورد و گفت : به كار باش . چون مخرمه بنشست و بول بگشود مردم بانگ برآوردند چه مىكنى ؟ اين مسجد است ، گفت : آن كس كيست كه مرا بدينجا دلالت كرد ؟ گفتند : نعيمان . گفت : بر ذمّت نهادم كه چون او را دريابم با اين عصايش سخت ادب كنم . روز ديگر نعيمان عصاى مخرمه را بگرفت و گفت : اگر خواهى تو را بر سر نعيمان دلالت كنم ؟ و او را بر سر عثمان بن عفّان آورد ، هنگامى كه عثمان مشغول نماز بود و گفت : اينك نعيمان است . مخرمه عصا برآورد و بر سر عثمان زد ، مردم بانگ برآورند كه هاى اى مخرمه چه كردى ؟ عثمان را از بهر چه كوفتى ؟ گفت : آن كس كيست كه مرا بدين خطا انداخت ؟ گفتند : نعيمان . گفت : بر خويشتن فرض كردم كه ديگر گرد نعيمان نگردم اين كين از او نجويم . در بيان مخصوصات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخصوصات رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله بيرون فضايل آن حضرت كه لختى شمرده شد بر سه گونه است : نخستين : آنچه بر او واجب است و بر مردم ديگر واجب نيست . دويم : آنچه بر پيغمبر حرام است و بر مردم ديگر حرام نشده . سيم : آنچه بر آن حضرت مباح است و ديگر مردم اقدام نتوانند كرد .